مهدى فرمانيان

203

آشنايى با فرق تشيع ( فارسى )

ب . منسوخ شدن اديان گذشته بهائيان مانند بابيان معتقدند كه با ظهور بهاء ، شريعت اسلام پايان يافته و دورهء رسالت حضرت محمد ( ص ) سپرى شده است و اين دوره ، دورهء زمامدارى جمال اقدس ابهى ( بهاء اللّه ) و آيين او است . اما تصريحاتى كه در قرآن و روايات مبنى بر پايان پذيرفتن اديان الهى با دين اسلام و خاتميت پيامبر اسلام وجود داشت ، مانع بزرگى براى اين مدعا بود و لذا رهبران و مبلغان بهائى به توجيه و تأويل در مسئله خاتميت پيامبر و دين اسلام دست زده و گفته‌اند : هر دين و شريعتى ، مدت محدود و معينى دارد و اين دورهء محدود تقريبا هزار سال است و هرگاه دورهء هر دينى به پايان رسيد ، آن دين توسط دين و شريعت جديد نسخ مىشود . بهائيان دليل عقلى اين نسخ را مقتضيات زندگى و اوضاع فرهنگى بشر و تكامل و رشد عقل و فكر او مىدانند و معتقدند : دين و شريعت نيز كه دستورات اخلاقى و آيين زندگى بشر مىباشد ، با اين تحولات هميشه در حال تحول و دگرگونى است و تعدد پيامبران نيز معلول همين امر بوده است . بهائيان پيامبران را به دو دستهء پيامبران صاحب شريعت مستقل ( رسول ) و پيامبرانى كه نگهبان و مروج شريعت قبل از خود ( نبى ) هستند ، تقسيم مىكنند و بدين ترتيب رسول را مأمور تشريع شريعت جديد و نبىّ را ترويج‌كننده شريعت قبل مىدانند و از آيات و احاديث چنين نتيجه مىگيرند كه پيامبر اسلام به‌عنوان نبى معرفى شده است و خاتم النبيين بدين معنا است كه پيامبر اسلام ، همانند انگشترى ، زينت‌دهنده انبيا يا تصديق‌كنندهء ايشان بوده است و اين اصطلاح به معناى ختم رسالت نيست . در نتيجه بهاء اللّه با كتاب مقدسش ، رسولى است كه براى هدايت مردم فرستاده شده و با آمدن بهاء اللّه دين اسلام منسوخ گرديده است . « 1 » گفتنى است در قرآن و احاديث ، ميان مفهوم نبى و رسول چندان تفاوتى نيست و در بعضى از آيات واژهء نبى چه در معنا و چه در كاربرد اعم از واژهء رسول مىباشد ؛ چرا كه در بسيارى از آيات نبىّ به‌معناى خبردهنده از جهان غيب به وسيله وحى الهى مىباشد ، ولى رسول به فرشتگان و مأموران قبض روح و فرستادگان انبيا نيز اطلاق گرديده است . به عبارت ديگر در كلمهء نبى ، وحى و نبوت به‌طور عام قرار دارد ، اما كلمهء رسول چنين نيست . از طرف ديگر واژهء خاتم اگرچه به‌معناى انگشترى به كار رفته است ، اما در لغت عرب به‌معناى « ما

--> ( 1 ) . ميرزا ابو الفضل گلپايگانى ، الفرائد ، ص 119 ، چاپ سنگى ، 1315 ؛ حسينعلى نورى ، اشراقات ، ص 293 .